صدای آشنا «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» صدایی آشنا می زد در آن روز وجودم دست و پا می زد در آن روز چفیه ٬ صحن مسجد ٬ صوت قرآن ... خدا ما را صدا می زد در آن روز ناز لیلا «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» دیدن چهره ی دلدار دویدن دارد ساحت قدسی دادار رسیدن دارد ناز کن ای همه هستم که دگر دانستم ناز لیلای من این بار کشیدن دارد مرداد ۸۸
جمعه نهم مرداد 1388ساعت
1:5 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
