تبليغاتX
وبلاگ شخصی حمیدرضا جوادزاده - یا مقلب القلوب و الابصار

خواب ... تنها بهانه آرام بودن و دغدغه نداشتن

و ای کاش تحققی همیشگی یابد ...

اما جاودانه ...

غربت ... همتای با وفای من ... با وجود تناقض

دریچه ای برای فکر کردن ... به زمانی که آشنا بودی

به خود و دیگران ...

شعر ... آغوشی گرم دارد ٬ صدایی دلنشین ...

اما به راحتی تو را در بر نمیگیرد

نگاه کن در دو بیتی زیر ...

 

دوباره له له مستانه می زند دل ما

-----------------------------------

دوباره باد سبا با شمیم خود آورد

که از نظاره لیلی نمی کند دل ما

 

چه زیبا ... اما ناقص ...

گفتم که سخت تو را در بر میگیرد

باید التماس کنی ... به چشم ... به دل

و دل ...

«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»

در مسیر کوچه های انتظار

رهسپارم با قدومی بی قرار

خشک و خالی ... تشنه ام در این مسیر

ابر رحمت لااقل قدری ببار

 

به امید روزی که بی پایان ببارد

از مهر ٬ محبت ، انسانیت ٬ معرفت ٬ عزت ٬ ایمان و ...

و آنقدر ببارد که زمین و زمان را در بر گیرد .

« سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری خورشیدی بر شما مبارک »

 

آخرین الهامات در آخرین ساعات سال ۱۳۸۷

و این وبلاگ یک ساله شد.

جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 2:17 قبل از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |