یاد غربت . . . «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» باز در سینه تنگم غم دلدار افتاد مو سپیدی که ز داغش گره در کار افتاد کوچه و پای برهنه شب و مامور خبیث عرق صورت او بر ره غمبار افتاد گرچه عمامه ندارد به سرش اما کی ؟ نخ عمامه او در کف اغیار افتاد ؟ دشمنش بر روی تخت ستمش تکیه زند او سراپا به تنش لرزه بسیار افتاد کودکانش ز جفا تا که به خود لرزیدند یاد اطفال حسین در وسط نار افتاد تا که دشمن به در خانه اش آتش انداخت وسط شعله به یاد در و دیوار افتاد یاد آن بانوی غمدیده که آخر ز نفس . . . در دفاع از علی آن حیدر کرار افتاد کاش می شد چو حسن خون دل آرد بیرون جگرش پاره شد و از نفس این بار افتاد می رود تا که شود حسن ختامی به بقیع قسمتش در حرم کشته ی مسمار افتاد سوخت . . . «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» میوه ی باغ فدک زهر شد و جانم سوخت این دل غمزده ی خسته ز هجرانم سوخت باز هم آتش و در قصه ی تکراری شد دود این فتنه گری دیده ی گریانم سوخت لعن و نفرین به تو منصور دوانیقی که حمله نیمه شب تو دل طفلانم سوخت آتش قهر خدا بر تو مصلایم باد مهر و سجاده و ادعیه و قرآنم سوخت مو پریشان . . . دل شب . . . پای برهنه . . . هیهات دست حرمت شکنی قلب پریشانم سوخت کیست این ابن ربیع وه چه خدا نشناس است شرر گفته ی او سینه ی بریانم سوخت همه شاگرد ولی هیچ کسی یار نبود دلم از آتش تنهایی دورانم سوخت مزد تفسیر معلم همه جا لعل لب است آخر ای زهر چه کردی لب عطشانم سوخت محفل علم که بی روضه بود بی ثمر است روضه این بار همین است خدا جانم سوخت روضه ی مادرم از زهر جگر سوزتر است یاد سیلی زدنش ظاهر و پنهانم سوخت سوختم زآنکه شنیدم به علی می گفت او محسنم رفت ز دستم همه ارکانم سوخت . . . «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» منبع : کتاب " از احد تا غدیر ۷ " ٬ مجموعه اشعار ماه شوال ٬ ذیقعده ٬ ذیحجه جلسه ذاکرین حسین جان (ع) انتشارات آرام دل ![]()
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت
1:30 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
