تا تو رفتی هل اتی در دهر گشت خنده با لبهای حیدر قهر گشت «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» محسنم در راه بود اما دریغا شهر ما گوییا جایی برای طفل دردانه نداشت آمدم تا مثل یک پروانه بر گرد سرت سر کنم ایام را اما در خانه نذاشت «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» بی وجودت جسم خانه بی وضو ماند پای یثرب در گل هستی فرو ماند «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» من قلم را از ازل برداشتم بهر هر بیتی مثل پنداشتم
جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت
4:7 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
