به ابرها می سپارمت ... به بیکرانه ها ... به رویای خوش آشیانه ها ... همان آشیانه هایی که ساختی برای دل بیقرارم ... به ابرها می سپارمت ... به ابرها که شاهد فراق ما ... در این دیار بی کسی ... شده اند ...
ای ابرها یار مرا ... ز بعد روی آسمان ... نگاهبان می شوید ؟؟؟ مگر بحق آسمان ... به من عنایتی کنید ... که خواهشم همین بود ... به همره دلبر من ... به سوی قبله ی امید ... کنار او سفر کنید ... مباد دلتنگ شود ... مباد گریان و حزین ... ز بی وفایی زمین ... و از شرارت زمان ... لرزه ای افتد به دلش ... به ابرها می سپارمت ... سخن میان ابرها ... برای ما چه تازه بود ... و این شروع عاشقی ... به یک مسیر تازه بود ... برای گریه کردنم ... تو را غریبه کرده ام ... غریب من نگاه کن ... چقدر گریه کرده ام !!! به ابرها می سپارمت ... بدان که عطر بوی تو ... شاعریه عمر مرا ... تا به ابد هست کند ... و با همان رایحه اش ... در این اتاق کوچکم ... طبع مرا مست کند ... روزنه ها بوی تو را ... به یادگار می دهند ... تمام ذره های من ... شمیم گیسوی تو را ... چه آشکار می دهند ... به ابرها می سپارمت ... تو دور می شوی و دل ... نفس شماره می زند ... به آسمان که می روی ... به خاطرات خوبمان ... کسی اشاره می زند ... اشارتی به بادها ... اشارتی به برگ ها ... اشارتی به شاخه ای ... که تکیه گاه کردمش ... خدای من ... شاخه چه شد ... چرا دگر ندیدمش ؟ ز قلب خود صدا زدی ... شاخه مزاحم تو بود ... بدین سبب بریدمش ... به ابرها می سپارمت ... به یاد لحظه ای که ابر تو را به آغوش کشید ... مرا صدا که می زدی ... دلم دگر تاب نداشت ... اشک بهانه می گرفت ... چشم دگر آب نداشت ... تا که به پات ریزمش ... چه لحظه های محشری ... به یاد لحظه ای که ابر ... تو را به آغوش کشید ... شبیه آسمان شدی ... پر از زلالی و امید ... دیدنت آسان نبود ... و در سرای چشم من ... بودنت امکان نبود ... به یاد لحظه ای که ابر ... تو را به آغوش کشید ... برای زنده ماندنم ... مرا هوایی نرسید ... چون که دگر ز هنجرت ... به من صدایی نرسید ... ::. ۲۷ مهر ماه ۸۸ .:: به نام نامی ایران اسلامی دلم خیلی گرفته ... یعنی بعد از مدت ها که ادای آدمای بی درد و در می آوردم واقعا دلم گرفته ... از چی ؟ دلم برا ایران تنگ شده ... تا حالا غرورم نمی ذاشت اینقدر راحت بگم اینو ولی امشب می خوام فریاد بزنم : ایران دلم برات تنگه اون شبایی که با شور و حال می شستیم مناظره ها رو می دیدیم ... کی فکر می کرد قراره به این شبا ختم شه کی فکر می کرد ؟؟؟ البته یه عده خائن فکر همه جاشو کرده بودند ... منو تو خبر نداشتیم خدایا ... اینم یه بخشی از اون تقدیرته ؟ که من اینجام ... شاید اگه الان تو وطنم بودم حالم خیلی بدتر بود ... تو سینم یه دنیا حرفه ... نمی دونم به کی گله کنم ... خره کی رو بگیرم دلم می خواد به همه بگم : بسیجی سبز پوش رهگذر دانشجو دختر پسر جون هر کی دوست داری بهونه دست دشمن نده ... برام سخته که تحولات نه چندان جالب کشورم شده سر فصل خبری همه روزنامه های دنیا ... همه اخبارها با جریان آشوب های ایران شروع میشه ... دوباره همه صاحب نظر شدن ... دوباره همه دارن آتو می گیرن ... همه دم در آوردن دلم برا همه اونایی که از سادگی و جهلشون ایرانمون رو تو این روزا بی آبرو کردن می سوزه البته از جهتیم می خوام خفشون کنم ... یعنی آخرش چی میشه ؟ یعنی اینم یه جور امتحانه ؟ اما همیشه ته دلم می گم این کشور صاحب داره همین جوری الکی هم نیست ... پس فکر کنم اگه همه از صاحب واقعیش کمک بخوایم همه چی حل می شه جا داره که در این لحظه موضع شخصی هر چند ناچیز خودم رو اعلام کنم تا به حال دوستان زیاد اصرار می کردند که از کاندیدای مورد علاقت طرفداری کن ... مطلب بنویس ... تحلیل کن ... اما خوب از جهتی درگیر امتحان کالیج دانشگاه بودم، از جهتی هم میخواستم این وبلاگ رو سیاسی نکنم٬ همون طور که تا حالا نبود ... اما دیگه از امشب طاقتم طاق شد و تصمیم قطعی خودم رو عنوان میکنم ...
انالله و انا الیه راجعون آيتالله العظمي بهجت از مراجع جهان تشيع، امروز در بيمارستان حضرت ولي عصر(عج) شهر قم به ملکوت اعلي پيوست. بیمارستان منتقل شد که تلاش پزشکان برای احیای ایشان موثر واقع نشد. با انتشار خبر ارتحال حضرت آیت الله بهجت، خیل عظیم سوگوران و مردم عزادار قم برای عرض تسلیت در مسجد فاطمی (مسجد آیت الله بهجت) حضور یافتند و به سوگواری و عزاداری پرداختند. گفتنی است تا کنون حضرات آیات ناصر مکارم شیرازی، حسین وحید خراسانی ،جعفر سبحانی ، حجت الاسلام ملکا، رییس دفتر رهبری در قم برای عرض تسلیت در بیت حضرت آیت الله بهجت (ره) حضور یافتند. عرض تسلیت به محضر حضرت بقیه الله الاعظم روحی فداه٬ رهبر معظم انقلاب٬ تمامی شیعیان و مقلدین آن عالم ربانی آیا دو زن داشتن حضرت یوسف (ع) بد آموزی داشت؟ آیا شما را ناراحت کرد؟ بعضی از طرفداران فمنیست ما را متهم می کنند که قصد ترویج چند همسری را داشته ایم. نظر شما عزیزان در این باره چیست؟ پاسخ : حقیقت آشکاری در جلو دیدگان ماست و آن قرآن راستین و نبوت است. و ما جز تفکر و تامل و سرمشق قرار دادن حق جسارت و اظهار نظرهای بچگانه را نداریم. این یک حقیقت مسلم ... اما ... چیزی که به عقل ناقص حقیر میرسد بحث بعد زمانی و مکانی حوادث و رویدادهاست. درست است که قرآن کتابی برای تمامی زمان ها و تمامی مکان هاست ولی خدمت اون دسته از عزیزان که هزم بحث دو همسر بودن یوسف نبی برایشان شب و روز نگذاشته عرض کنم که شما در بعد زمانی خود تصمیم میگیرید و می اندیشیدو اگر کمی شناخت خود را نسبت به خالق خود بیشتر کنید درمیابید که خدایی که در آن زمان چنین تقدیری را رقم زده و در کتاب والای خود از آن یاد کرده امروز ما را نیز میدیده و از آن آگاه بوده ... بحث این است که ما باید تسلیم خواست و اراده او باشیم اما شاید اگر یوسف در بعد چنین زمانی تحقق میافت با یک همسر زندگی خویش را به پایان میرساند ... این تنها تصور ناقص حقیر بود ازش استدلالی نکنید خواهشا ... «»«»«»«»«»«»«»«»«» و در آخر از فرج الله سلحشور عزیز که حقایق کتاب آسمانی خویش را بدون در نظر گرفتن سلایق افراد، فریاد زد سپاسگزارم و من الله توفیق امشب شب تولد حقیر هست ... از ۱۳۶۹ تا ۱۳۸۸ دنیا رو دیدم ... همون دنیایی که وقتی واردش شدم، اولین چیزی که یادم داد گریه بود ... اره اینجا جای شکر باقی است چون این گریه که خیلی ها ازش فرار میکنن بعد ها خیلی به دردم خورد ... همون دنیایی که تا یه تکونی به خودم خوردم آغوش گرم مادر رو بم هدیه داد ... عجب ... پس بازم شکر ... یادم نمیره ... اگرم بره تصاویر به یادم میارن ... آغوش پدر بزرگ ... اذان در گوش راست ... اقامه در گوش چپ شکر این رو چیجوری به جا بیارم ؟؟؟ بازم گذشت ... تربت حرم ارباب عالمین (ع) که کامم رو باش باز کردن ... برای شکر این یکی جا داشت که همون موقع جون میدادم ... چه دنیای باصفایی ... کاش همین جوری پیش میرفت ... نمیدونم ... این ها اصلا ربطی به این دنیایی داشت که ازش حرف زدم یا نه ؟ نمیخواستم نطق کنم ولی ناخواسته بحث به اینجا کشید ولی دنیا ... با همه این حالایی که بم دادی یه جاهایی هم ... شاید تقصیر تو نبوده و من مشکل داشتم ... ولی کلا بچه ها نمیدونم سختیش بیست ساله اوله یا بعدا ... نمیگم سخت بود ولی الحق آسونم نبود ... به هر حال سرتون رو درد نیارم ... قدم رنجه کردین اومدین تولد من درست نیست من حرف بزنم ولی خدا رو شکر که یک سال دیگه گذاشت نفس بکشیم ... شرمندشم ... خیلی باش کار دارم اگه خودش بذاره ... عرض کنم که خیلی دوست داشتم یه غزل بگم امشب ولی خوب نشد از طرفی فکر کردم خیلی هم جالب نیست آدم شب تولدش غزل بگه ... که چی ... اسم تولدم که میاد هدیه دنبالشه ... با خودم گفتم یکی از زیباترین غزل هایی که تو عمرم هدیه گرفتم رو براتون بخونم شمام گوش کنید ... این جوری بهتره ... شاعر این غزل هم حضرت استاد علی اکبر لطیفیان هستن ... سینی سیب «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» سینی به دست بود و سر کوچه دیدمش با پرچمی که روی نگاهم کشیدمش « آقا کمک کنید خدا خیرتان دهد » او دم گرفته بود ... و من می شنیدمش سیب رسیده ای جلوی باورم گذاشت منهم بدون هیچ تعلل خریدمش شب آمدم به خانه و آن سیب سرخ را تقسیم کردم و بغل سفره چیدمش حالا درخت سیب شده، بار آمده است آن میوه ای که قبل محرم خریدمش روزی هراز بار مرا شکر میکند این کودکم که با غمتان پروریدمش رفتم سراغ کودکم امروز مدرسه سینی به دست بود و سر کوچه دیدمش
خواب ... تنها بهانه آرام بودن و دغدغه نداشتن و ای کاش تحققی همیشگی یابد ... اما جاودانه ... غربت ... همتای با وفای من ... با وجود تناقض دریچه ای برای فکر کردن ... به زمانی که آشنا بودی به خود و دیگران ... شعر ... آغوشی گرم دارد ٬ صدایی دلنشین ... اما به راحتی تو را در بر نمیگیرد نگاه کن در دو بیتی زیر ... دوباره له له مستانه می زند دل ما ----------------------------------- دوباره باد سبا با شمیم خود آورد که از نظاره لیلی نمی کند دل ما چه زیبا ... اما ناقص ... گفتم که سخت تو را در بر میگیرد باید التماس کنی ... به چشم ... به دل و دل ... «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» در مسیر کوچه های انتظار رهسپارم با قدومی بی قرار خشک و خالی ... تشنه ام در این مسیر ابر رحمت لااقل قدری ببار به امید روزی که بی پایان ببارد از مهر ٬ محبت ، انسانیت ٬ معرفت ٬ عزت ٬ ایمان و ... و آنقدر ببارد که زمین و زمان را در بر گیرد . « سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری خورشیدی بر شما مبارک » آخرین الهامات در آخرین ساعات سال ۱۳۸۷ و این وبلاگ یک ساله شد. در تهران واعظی به اسم آقا ضیا الدین دری منبر میرفت که هنوز هم شاید بعضی از پیر مردهای تهران ایشون رو به یاد بیاد . یه سالی شب هشتم محرم یه جوونی قبل از اینکه مرحوم دری منبر بره گفت : یه بیت شعر حافظ هست می خوام برام تفسیر کنید ... مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او به جای آورد مرحوم دری فرمودن بالای منبر تفسیر میکنم که همه استفاده کنن بالای منبر وسط سخنرانی میگه : آی جوونی که معنی شعر حافظ رو خواسته بودی معنیش اینه : مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ مراد از شیخ حضرت آدم علیه السلام هست و مراد از پیر مغان حضرت امیر المومنین علیه اسلام یعنی مرید حضرت امیر هستم ای آدم از من ناراحت نشو چرا که وعده تو کردی و او به جای آورد تو وعده کرده بودی تو بهشت گندم نخوری اما خلف وعده کردی و به همین خاطر از بهشت بیرون اومدی اما امیر المومنین که وعده نکرده بود گندم نخوره اما در تمام عمر نون گندم نخورد ...... از قضا اون سال مرحوم آقا ضیا الدین دری از دنیا میره ..... سال بعد شب هشتم محرم همون جوون آقا ضیا الدین دری رو تو خواب میبینه میگه جوون یادته یه بیت شعر حافظ رو برات تفسیر کردم اومدم این دنیا تفسیر اصلیش برام مکشوف شد مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ مراد از پیر مغان حضرت امام حسین علیه السلام و مراد از شیخ حضرت ابراهیم خلیل الله هستش یعنی مرید امام حسینم از من ناراحت نشو حضرت ابراهیم چرا که وعده تو کردی و او به جای آورد تو وعده کرده بودی روز دهم ذی الحجه پسر جوونتو قربونی کنی اما این کارو نکردی...!! اما امام حسین (ع) که وعده نکرده بود علی اکبرش رو دهم محرم قربونی کنه ...... ( با تشکر از محسن موسایی عزیز ) چندی است بر این باورم ... وقتی برای اولین بار کسی رو می بینی و باش آشنا میشی اون فرد در دنیای تو متولد می شه ... و از روز آشنایی به بعد زندگی اون تو دنیای تو شروع می شه اگه از همون اول به اون آشنایی بها بدی و شرایط زمانی و مکانی مساعد باشه اون فرد متولد شده رو پرورش می دی ... به زبون ساده بزرگش می کنی ... و به هر دلیلی اگه میلی به ادامه آشنایی نداشته باشی . . . ادامه دارد . . . هی میگه چرا اینقدر نظرای وبلاگت کمه ؟ خوب منم میگم صفای وبلاگ شخصی به همینه ... بالاخره باید یه فرقی با وبلاگهای عمومی داشته باشه ... بعد گفت الکی توجیه نکن و به هم نباف... یک کلمه بگو حوصله ندارم بش برسم و خلاص ... چی بگم بدم نمیگه .. آخه می دونی این مدت یک سری فشار های روحی و اینا ..... اه ... باز داره بهونه و اما و اگر ... کی آدم می شی تو ؟ باز از اون سوالای سخت پرسید ... واقعا کی ؟ از امشب ... نه نه امشب اتاقم به هم ریخته است ... خیلی هم خوابم میاد .. بذار از شنبه که اول هفته است .. اره خوبه ولی .. نه شنبه و یکشنبه که تعطیله شاید بری بیرون ... میری میای ... نه اصلا بذار این ماه تموم شه قشنگ از اول ماه بعد به حول و قوه الهی .... چند تامون تا حالا از این قول و قرارا با خودمون گذاشتیم ؟ یا زدیم زیرش ؟ یا عمل کردیم ؟ فرقی نمیکنه بچه ها... ماه رمضون حوصله این شل کن سفت کن های ما رو نداره ها ... رد می شه و میره ... درستش این بوده که تو ماه رجب و شعبان خودمو و آماده میکردم ... اما حالا که تنبلی کردم عیب نداره ... ولی دیگه جون هر کی دوست داری تو این ماه یه خودی نشون بده به خدات ... خدا حتما دوست داشته که گذاشتد تو دل گناه ... از اون مدل دوست داشتنا ... خوب الان باید یه فرقی تو احوالت باشه با اون موقع که تو کوچه پس کوچه های قم قدم می زدی... به این می گن اجر غربت .. اما وای به حال اونی که این موقعیت رو به فال نیک نگیره و ... واویلا از اون کس و از اون موقع ای خدا ... در خونه تو و اهل بیتت داشتم زندگیمو میکردم می خوردم زمین .. کج و کوله می شدم اما باز بلندم می کردید ... چه تقدیری بود ... چه سرنوشتی بود که اومدم اینجا ... خودت می دونی ناشکری نمی کنم .. آخه از روزی که اومدم اینجا کسایی رو دیدم که شاید تو ایران هم گیرشون نمی اوردم .. می دونم چیزایی یاد گرفتم از یه عده ... که شاید در غیر این صورت یاد نمی گرفتم ... به کسایی عشق ورزیدم که شایستگی و لیاقت داشتند ... اما چه کنم که دلم برا یه سری چیزا تنگ شده ... برا "الهی العفو" های حاج منصور تو مسجد ارک .. برا دعا کمیل های حاج مهدی تو حرم حضرت معصومه (س) ... چیزایی که موقع زمین خوردن آویزونشون می شدم ... اکثر اونایی که بم میگن همه زندگی این چیزا نیست و به فکر چیزای دیگه هم باش قصد تشویق ندارن ... پیشرفت منو نمی خوان ... از تن صداشون می فهمم... من وقتی قانع می شم که خودت بم بفهمونی ... چی جوری شو خودت بهتر می دونی ... پس یا واسع المغفره اغفرلی ... تو این ماه منو دریاب حالم بده ... اینقدر نگیم نمی تونیم امام زمان (ع) رو ببینیم پیغمبر زمان رو ندیدیم ٬ ... ندیدیم ٬... ندیدیم .... یعنی اگه با این چشم های سرت ببینی راحت می شی؟ باید با چشم دل ببینی و درک کنی ... و تو بدان که همچون اویس قرنی ها بودند که در زمان خود رسول الله (ص) بودند ٬ علی (ع) هم بود ... اویس وقتی بود که این بزرگواران همه در قید حیات بودند البته حیات زمان خود رو میگم و الا ایشان دائم الحیات هستند ... آری ... اویس هم در آن زمان بود ولی مگر توانست ببیند ؟ نه ندید و جان داد ... اما با چشم دل نظاره کرد و درک کرد و فهمید و خریده شد . . . من و تو هم سعی کنیم درک کنیم نه فقط بصر ... ولی یا صاحب الزمان (ع) درد دل تو این دنیا خیلی ... اما با همین یه بیت ... سرتو درد نیارم : آقا اگر که آمدی و عاشقت نبود یک فاتحه نوازش اهل قبور کن بارها از استاد عزیزم حاج آقا مهدی سلحشور شنیدم که نقل می کردند از زبان مرحوم آیت الله حق شناس شنیده بودند ایشان برای حاجتی چهل روز زیارت عاشورا نذر کردند با صد سلام و صد لعن ... آخر چهل روز وجود مقدس ابی عبدالله (ع) رو در عالم خواب دیدند ... عرض حاجت کردند و حضرت به ایشان فرمودند : حق شناس چهل روز زیارت عاشورا نمی خواست ٬ همون شب اول یه روضه علی اصغر (ع) می خوندی حاجت روا می شدی ... اللهم النصر شبابنا بفتح النکور ملتمس دعای همه عزیزان هستم فردا صبح کنکور دارم... ان شاالله بعد از آزمون یه غزل درباره کنکور میگم... یا علی تا تو رفتی هل اتی در دهر گشت خنده با لبهای حیدر قهر گشت «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» محسنم در راه بود اما دریغا شهر ما گوییا جایی برای طفل دردانه نداشت آمدم تا مثل یک پروانه بر گرد سرت سر کنم ایام را اما در خانه نذاشت «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» بی وجودت جسم خانه بی وضو ماند پای یثرب در گل هستی فرو ماند «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» من قلم را از ازل برداشتم بهر هر بیتی مثل پنداشتم حدود ساعت 11 صبح بود که همه خطبا و مادحین سرکوچه ای که دفتر حضرت آیت الله وحید داخلشه جمع شده بودند(تو یه مغازه ...) بودند...ابتدا حجت الاسلام طبسی توضیح مختصری راجع به آقایان مداح و الان آماده شنیدن فرمایشات حضرتعالی هستند... جدید خود سعی در حذف مولی الموحدین امیر المومنین علی بن ابیطالب از عنوان خلیفه چهارم (برای عامه اهل سنت) و جایگزینی معاویه بجای حضرتش دارد.... مختاری شرحی از منطقه زاهدان و وضعیت شیعه و اهل سنت و تبلیغات فراوان اهل سنت در آن منطقه داد و فی المجلس از مادحین اهل بیت و خطبای گرانمایه برای تبلیغ بیشتر مذهب حَقه شیعه در آن منطقه دعوت کرد... ادامه دارد... است، اين مراسم بايد بر طبق روش سلف صالح، همان گونه با اخلاص، تقوا و پاكی همراه باشد. به نقل از روابط عمومی سازمان تبليغات اسلامی، آيتالله العظمی «حسين وحيد خراسانی» نيز در ديدار مسئولان شورای هيئتهای مذهبی با ايشان، گفت: مداحان مراقب باشند به عظمت اهل بيت (ع) ضربه نزنند. وی در ادامه تصريح كرد: نغمههای سبك و نامناسب و آهنگهای مبتذل از آفات عزاداری است. اين مراسم بايد بر طبق روش سلف صالح، همان گونه با اخلاص، تقوا و پاكی همراه باشد. خراسانی با بيان اينكه برنامههای دستههای عزاداری بايد توام با تقوا باشد، تاكيد كرد: عزاداریها بايد طبق روشها و سنتهای گذشته باشد. اين مرجع تقليد خطاب به مسئولان شورای هيئتهای مذهبی يادآور شد: هيئتهای مذهبی در ماه های محرم و صفر هنگام سوگواری از آفات عزاداری دوری كنند. آيتالله وحيد خراسانی در ارتباط با مداحان و سبكهای مورد استفاده از سوی آنها، بيان داشت: مداحان بايد از اجرای آهنگها و سبكهايی كه طربانگيز است خودداری كنند. اين مرجع تقليد در ادامه با اشاره به رسالت همه پيامبران الهی (ع) مينی بر رساندن انسان به مقام معرفت و عبادت خداوند، گفت: معرفت و عبادت مقدمه همه بساط خلقت است. گرياندن مردم كار عظيمی است و مداح در صورت داشتن اخلاص و معرفت میتواند مردم را به بحث توحيد و معرفت دعوت كند. آيتالله وحيد خراسانی در ادامه تصريح كرد: بايد تلاش كنيم تا مقام والای امام حسين (ع) را بشناسيم و برای قرار گرفتن در دستگاه سيدالشهدا (ع) نيازمند خلوص، صفا، تقوا و پاكی عمل هستيم چرا كه دستگاه ايشان دستگاه قرب به خداست. وی تأكيد كرد: اگر عمل توام با تقوا و اخلاص باشد میتوان در زمره ياران حضرت امام حسين (ع) قرار گرفت. اين مرجع تقليد همچنين خطاب به حاضران گفت: كار شما مهم است اما مسئولان هيئتها بايد مراقب باشند كه برنامههايشان به گونهای نباشد كه دختران و پسران يكديگر را تماشا كنند كه اين مسئله از آفات هيئتهاست. آيتالله وحيد خراسانی همچنين متذكر شد: يك مداح بايد رعايت برخی مسائل را داشته باشد چرا كه اسم او در دفتر سيدالشهدا ثبت میشود. گرياندن مردم كار عظيمی است و مداح در صورت داشتن اخلاص و معرفت میتواند مردم را به بحث توحيد و معرفت دعوت كند. وی با بيان اين كه شما مداحان اگر با اخلاص و نيت پاك مجالس عزداری را برگزار كنيد نام شما در فهرست صديقه كبری(س) قرار میگيرد، افزود: شما مداحان بايد بدانيد كه منصب مهمی داريد و دستههای عزاداریهای شما اگر درست برگزار شود، مرهمی بر جراحتهای ائمه خواهد بود. در روز شنبه مورخ 21/2/1387 ساعت 11:45 صبح عده ای از خطبا و ماحین اهل بیت در شب میلاد حضرت زینب و در آستانه ایام فاطمیه با حضرات آیات وحید خراسانی ، علوی بروجردی و حجت الاسلام والمسلمین سید مهدی میر باقری (حفظهم الله) دیدار کردند... سید مجتبی طبسی ، سید علی هرندی و مداحان بنامی چون مهدی مختاری ،مهدی سلحشور ، عبدالرضا هلالی ، حسین سیب سرخی ، سید مجید بنی فاطمه ، سید محمد جوادی ، رحیم ابراهیمی ، محمد کمیل و آقایان رضا الفت ، علی باقری ، مصطفی متولی ، مهدی حسن آبادی ، سید مصطفی حسینی ، محمد تقی استاد حسینی ، علی وطن دوست و.... حضور داشتند. یادتونه اون پستی رو که چند وقت پیش دادم درباره اون بیت ثقیل القافیه... بحمدالله و با عنایت سروران عزیزم به یه رباعی تبدیل شد... همه اونایی که نظر دادن و کمک کردن در ثواب این شعر شریکن...عجرتون با امیرالمؤمنین(ع) «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» روزی که خلق گشته بشر از برای آن کرده به پا قباله خلقت خدای آن چون بی جواز می شد اساس گیتی ما امضا به شرط حب علی (ع) خورد پای آن یادم نمیره هیچ وقت... خدمت حاج محمد آقای نوروزی رسیده بودیم ایشون میفرمودند... که غربت خانم حضرت زینب سلام الله علیها واقعا جان سوزه... تعبیر زیبایی داشتن که ولادتشون چند روزی قبل از شهادت مادرش زهرای مرضیه (س) است و شهادتشم درست چند روز بعد از ولادت پدرش علی بن ابیطالبه (ع) ... من هم مشابه چنین امری در رابطه با ائمه و اولیا الله ندیدم... دوستان عزیز و بزرگوار قبل از هر چیز از قدم رنجه سروران عزیزم سپاسگذارم از اینکه دست این جوونای تازه وارد و می گیرید ممنونم علت کم پیدایی مام مثل خیلی از جوونابه علت درد بی درمون کنکوره... اره واالله بی درمونه ولی راه چاره داره اینه که با درک کردن شرایط ما رو همراهی کنید ولی به زودی با چند کار برای فاطمیه خدمت می رسم . ما توفیقی الا باالله... به عقیده حقیر به شعرای ذاکر یا ذاکرین شاعر عنایت و کرامتی خاص تر میشود. نظر شما چیه... تا تو ساحل نعمت آروم گرفتی و نفس می کشی قدردان باش. شکرگزار باش . خیلی وقت ها حواس ما مثل کفتر های روی ایوان خونه های قدیمی می مونه... زود جلد می شه... حواستو جمع کن. البته من بهت حق می دم... تقصیری نداری. آخه دست و پا زدن توی دریای غربت و تجربه نکردی... درسته که بهت شنا یاد میده ... ولی خوردن آب شور آدم و اذیت میکنه... نمی خوام کلاس بذارم ادبی حرف بزنم. دلم میخواد راحت راحت بگم تا تو وطن خودت... تو سرزمین خودت... تو خاک خودت. تو خونه خودتی قدر بدون چون شاید دست روزگار فتیله پیج کرد اوضاعت رو... لابد میگی من چرا این حرف ها رو می زنم . چه ربطی داره و اینا ؟ حالا صبر کن ... بهت می گم... کو تا شام ؟!!! ای نگار شهر قم با فروغ ربانی هم بهشت را بانو هم وجود را بانی هم سلاله ی عصمت هم کریمه عترت هم تو کوثر دوم هم تو زینب ثانی «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» سالروز وفات بی بی دو عالم حضرت فاطمه معصومه (س) را به پیشگاه قطب عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم روحی فداه تسلیت عرض می کنیم. بقیه در ادامه مطالب ... بسمالله الرحمن الرحيم 26/فروردين/1387 فعاليت هاي اين كانون فرهنگي بر شناخت و نقد بهائيت و وهابيت متمركز بود. جمعي از بهاييان شيراز در نامه اي كه به صورت گسترده در سطح شهر و رسانه هاي ضدانقلاب پخش كرده بودند، خطاب به رئيس جمهور از آنچه كه آن را ظلم 161 ساله بر خود مي خواندند، گلايه كرده بودند. متن كامل پاسخ كانون رهپويان به اين نامه در ادامه آمده است: 

یا اباصالح المهدی ادرکنی (عج) ![]()
دکتر محمود احمدی نژاد ![]()
حضرت آیت الله العظمی بهجت ساعت 3 و ده دقیقه امروز به علت ایست قلبی به این 



ادامه مطلب
ساعت 11:10 دست جمعی بطرف بیت معظم له حرکت کردند....
ابتدا بعد از ورود به جلسه معظم له حضور نداشتند ، حضرت آیت الله علوی بروجردی در آنجا حاضر
و خطبا دادند که: این دوستان از مادحین و خطبای شهیر هستند که به شهرستانهای زیادی سفر میکنند
حضرت آیت الله علوی بروجردی سخنان بسیار ارزشمندی را فرمودند راجع به اینکه وهابیت در توطئه
بعد از فرمایشات ارزشمند حضرت آیت الله علوی بروجردی ، مداح مخلص اهل بیت برادر کربلایی مهدی
در این جلسه حجج اسلام سید احمد دارستانی ، سید حسین مومن ، سید عباس موسوی مطلق ،
ولادت با سعادتشون رو خدمت همه نوکرا و ارادتمندا تبریک میگم ![]()
چون هم تولید می کنند و هم مصرف....
امروز شنبه است . با شروع جلسات كانون در سال 87 در هفته گذشته با حال و هواي ديگري به سمت حسينيه به راه افتادم . در بين راه فوج جمعيت مثل هميشه به سمت حسينيه روان بودند .
الله اكبر ، الله اكبر الله اكبر
اين صدايي بود كه در نزديكي حسينيه به گوش مي رسيد و پس از آن اقامه نماز جماعت ...
ادامه مطلب
حادثه غم انگيز و تأسفبار در كانون رهپويان وصال كه به پرواز شهادتگونهي جمعي از شيفتگان وصال دوست و زخمي شدن جمعي بيشتر انجاميد، اين جانب را مصيبتزده كرد. تسلاي من به عزاداران اين حادثه تلخ و نيز به آسيبديدگان وعده پاداش الهي به صابران است كه فرمود: اولئك عليهم صلوات من ربهم و رحمة.
از خداوند متعال صبر و سكينه براي دلهاي مصيبت ديده، رحمت و غفران براي عزيزان درگذشته و شفاي عاجل براي مجروحان مسألت ميكنم و از مسئولان ميخواهم كه وظايف خود در پيگيري اين حادثه را با اتقان و سرعت لازم انجام دهند.
والسلام علي عبادالله الصالحين
سيد علي خامنهاي
دیشب بعد از سخنرانی، حدود ساعت 21:10 متوجه انفجاری در محل کانون شدیم و بعد از کارشناسی گروه های متخصص، به اين نتيجه رسيدند که شخصی مواد منفجره را در زیر قفسه ای که مربوط به نمایشگاه معراج شهدا می باشد، قرار داده است. در این قفسه آثاری از شهدا من جمله لباس، پوتین، چکمه، کلاه آهنی، پوکه های خمپاره منور و پوکه توپ به عنوان گلدان استفاده شده بود که با انفجار این ها تبدیل به ترکش شده و متاسفانه منجر به جراحت شدید و شهادت جمعی از دوستانمان شد و در بررسی دقیق با توجه به اینکه در زیر قفسه، چاله ای ایجاد شده است معلوم گرديده که در آن مکان مواد منفجره کار گذاشته شده بوده است. و شدت انفجار به حدي بوده است كه موج آن قفسه را به آسمان پرت کرده، به سقف حسینه زده و برگشت خورده است. لازم به ذكر است كه این مواد منفجره در کیفی که در زیر قفسه بود، جاسازی شده بود.
در دیدار امروز بنده با آیت الله حائری نماینده مقام معظم رهبری در استان فارس در ساعت 7 صبح، ایشان بیاناتی را بیان نموده اند که که چکیده آن جهت اعلام به ملت عزیز ایران به شرح زیر است:
هیچ مواد منفجره ای در این نمایشگاه معراج شهدا وجود نداشته است و تمام قدرت این انفجار به این قفسه بوده است که به عنوان ترکش بعد از انفجار عمل کرده است. موج انفجار به قدری شدید بود که قفسه 600 کیلویی را پرتاب کرده است و نفراتی را قطعه قطعه کرده است و حدود 170 نفر را مجروح کرده است و در سقف حسینه شکاف عظیمی ایجاد کرده است كه طبیعتا مي توان نتيجه گرفت كه مقدار مواد منفجره زیاد بوده است.
واحد فرق انحرافي اين كانون چندي پيش پاسخي روشنگرانه به نامه فرقه بهايي در شيراز منتشر كرد.
ادامه مطلب
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت
2:58 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت
2:18 قبل از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت
1:43 قبل از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت
5:24 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت
0:12 قبل از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت
1:39 قبل از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت
2:17 قبل از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت
0:50 قبل از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
شنبه دوم آذر 1387ساعت
1:13 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت
2:41 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت
2:0 قبل از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت
7:0 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت
6:55 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت
4:7 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت
8:57 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
آيتالله العظمی وحيد خراسانی گفت: نغمههای سبك و نامناسب و آهنگهای مبتذل از آفات عزاداری
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت
4:41 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت
4:29 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت
5:56 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت
5:29 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت
7:54 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت
2:23 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت
7:24 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت
3:55 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
بسم الله الرحمن الرحيم
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت
12:26 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت
11:24 قبل از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
کلیت این واقعه را جهت اطلاع مردم کشور عزیزمان و به دستور حضرت آيت الله حائري شيراز ي نماينده مقام معظم رهبري در استان فارس و امام جمعه محترم شيراز عرض می کنم :
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت
10:53 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
منابع امنيتي، وهابيون تندرو را متهم شماره يك اين عمليات تروريستي دانسته اند. بخش عمده اي از
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت
10:22 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
