هنر ... «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» ما پیرو راه عترت و قرآنیم راضی به رضای گردش دورانیم گر خیمه زدن برای آقا هنر است در وادی غربت ز هنرمندانیم ... تقدیم به هیئت امام علی (ع) ۱۸ رمضان ۱۴۳۰- فرانکفورت صدای آشنا «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» صدایی آشنا می زد در آن روز وجودم دست و پا می زد در آن روز چفیه ٬ صحن مسجد ٬ صوت قرآن ... خدا ما را صدا می زد در آن روز ناز لیلا «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» دیدن چهره ی دلدار دویدن دارد ساحت قدسی دادار رسیدن دارد ناز کن ای همه هستم که دگر دانستم ناز لیلای من این بار کشیدن دارد مرداد ۸۸ بعد از شهادت ... «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» امشب به گمانم نگرانی اسماء چندیست شبیه مادرانی اسماء تا اینکه دوباره سفره ای اندازی دادم به حسن تکه ی نانی اسماء فاطمیه دوم ۱۴۳۰ بعد از مدت ها باز طبع ما یه تکونی به خودش داد ... این دو بیتی رو دیشب گفتم وزنشم می دونم ایراد داره ولی میذارم تا رفع بشه بی اشک چنان آتش بر آب شوی خورشید ولی در خور مهتاب شوی ای چشم بدان ریزه خور این حرمی حیف است که شرمنده ارباب شوی الهی ... «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» الهی با بلا پاکم نمایند محبت در دل چاکم نمایند نوشتم عاقبت بعد از وفاتم مرا در کربلا خاکم نمایند... القصه ... «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» غم در دل ما خیمه زد القصه بماند ... شد مونس هر نیک و بد القصه بماند ... شوری به دل افکند به نام عشق و احساس شد عاشق بی حصر و حد القصه بماند ... خانه زهرا (س) «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» آن همه را که گرگ صحرا بودند بی خبر از محشر کبری بودند رهگذری دید که آن شب یک سر پشت در خانه زهرا بودند میم مثل مادر سادات «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» از خانه و کاشانه بریدن سخت است بی بال و پر از لانه پریدن سخت است بگذار که راحت کنم این مصرع را در فاطمیه ناله کشیدن سخت است سلام و عرض ادب خدمت تمامی دوستان عزیز سایه همگی مستدام چند روز پیش بود خواستیم در انجمن یکی از سایت های مکتبی عضو شیم... محلی رو اختصاص داده بودن به ثبت امضا... دوستان دیگه خودشون واردن... ما مردد بودیم که چه چیزی بنویسیم یا بذاریم که این تک بیتی به ذهنم زد... گفتم بذارم تا بلکه با راهنمایی سروران عزیزم یه سرو سامونی بهش بدم... می دونی یه کم ثقیل القافیه است... امضا فقط به شرط رضای علی رواست ورنه اساس گیتی ما بی مجوز است نظر یادتون نره ها... وصله «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» از همان لحظه که مهری به دهان دوخته اند چشم هر محرم سری به جنان دوخته اند لیلیان... خورده مگیرید ز سر تا پامان چون که تن را به همین وصله ی تان دوخته اند درد دل «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» عشق را با غربتی دیگر خجل کردیم باز ادعای حق آب و نان و گل کردیم باز گو به هر کس که ندارد چشم بهر شعرمان شاعری بر ما نیامد درد دل کردیم باز اذان کوفه «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» گویی که صور وقت قیامت دمیده شد آن جمعه ای که قلب دو عالم رمیده شد با آن صدا و زمزمه ناب حیدری وقتی اذان مسجد کوفه شنیده شد
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت
2:37 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
جمعه نهم مرداد 1388ساعت
1:5 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
جمعه هشتم خرداد 1388ساعت
11:51 قبل از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت
5:58 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت
11:51 قبل از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
جمعه سوم خرداد 1387ساعت
1:44 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت
8:11 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت
8:0 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت
1:40 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت
4:6 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت
4:1 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت
2:14 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
