تبليغاتX
وبلاگ شخصی حمیدرضا جوادزاده

صدای آشنا

«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»

صدایی آشنا می زد در آن روز

وجودم دست و پا می زد در آن روز

چفیه ٬ صحن مسجد ٬ صوت قرآن ...

خدا ما را صدا می زد در آن روز

 

ناز لیلا

«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»

دیدن چهره ی دلدار دویدن دارد

ساحت قدسی دادار رسیدن دارد

ناز کن ای همه هستم که دگر دانستم

ناز لیلای من این بار کشیدن دارد

                                                                                           مرداد ۸۸

جمعه نهم مرداد 1388ساعت 1:5 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |

ویژه اعتکاف سال ۸۸ مسجد جامع امام علی (ع) هامبورگ 

بعد از نماز مغرب و عشا بود ...

که کم کم صحن مسجد خلوت شد و اعتکافيا موندن ...

اومدن جلوتر تا صفاي خالي رو پر کنن ... حاج آقام کم کم شروع کردن ...

چکيده صحبتاشون درباره فلسفه اعتکاف و شرايط روزه مسافرا و اينا بود ...

که خوب واقعا يه سري نکات رو ما هم نمي دونستيم ...

با اينکه فکر مي کرديم قبلا اعتکاف رفتيم و همه چي رو از بريم !

يه چند تا از معتکفين هم سوالاتي کردن و حاج آقام جواب دادن ...

برای خواندن متن کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید               


ادامه مطلب
پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 4:23 قبل از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |

ویژه اعتکاف سال ۸۸ مسجد جامع امام علی (ع) هامبورگ

مراسم تموم شد ... نهار رو خوردیم ... بماند که به چه طریقی خوردیم ...

ولی خیلی چسبید ...

باید زودتر راه میفتادیم ... چون برنامه هامبورگ حدودای ساعت ۸ شروع می شد ...

حداقل باید ۷ هامبورگ می بودیم ...

ما که کار خاصی نداشتیم ... مهم حاجی بود که بتونه از اون شلوغ پلوغی در آد ...

تو همین فاصله خدمت آقای ابراهیمی و کاظمی عرض ادبی کردیم ...

سید هم لباسای مخصوص رانندگی شو پوشیده بود و آماده ...

منتظر بودیم حاجی بیاد و راه بیوفتیم ...

حاجی ساک و وسایلشم داد که بذاریم تو ماشین ...

برای خواندن متن کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید 


ادامه مطلب
پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 2:36 قبل از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |