به نام نامی ایران اسلامی دلم خیلی گرفته ... یعنی بعد از مدت ها که ادای آدمای بی درد و در می آوردم واقعا دلم گرفته ... از چی ؟ دلم برا ایران تنگ شده ... تا حالا غرورم نمی ذاشت اینقدر راحت بگم اینو ولی امشب می خوام فریاد بزنم : ایران دلم برات تنگه اون شبایی که با شور و حال می شستیم مناظره ها رو می دیدیم ... کی فکر می کرد قراره به این شبا ختم شه کی فکر می کرد ؟؟؟ البته یه عده خائن فکر همه جاشو کرده بودند ... منو تو خبر نداشتیم خدایا ... اینم یه بخشی از اون تقدیرته ؟ که من اینجام ... شاید اگه الان تو وطنم بودم حالم خیلی بدتر بود ... تو سینم یه دنیا حرفه ... نمی دونم به کی گله کنم ... خره کی رو بگیرم دلم می خواد به همه بگم : بسیجی سبز پوش رهگذر دانشجو دختر پسر جون هر کی دوست داری بهونه دست دشمن نده ... برام سخته که تحولات نه چندان جالب کشورم شده سر فصل خبری همه روزنامه های دنیا ... همه اخبارها با جریان آشوب های ایران شروع میشه ... دوباره همه صاحب نظر شدن ... دوباره همه دارن آتو می گیرن ... همه دم در آوردن دلم برا همه اونایی که از سادگی و جهلشون ایرانمون رو تو این روزا بی آبرو کردن می سوزه البته از جهتیم می خوام خفشون کنم ... یعنی آخرش چی میشه ؟ یعنی اینم یه جور امتحانه ؟ اما همیشه ته دلم می گم این کشور صاحب داره همین جوری الکی هم نیست ... پس فکر کنم اگه همه از صاحب واقعیش کمک بخوایم همه چی حل می شه جا داره که در این لحظه موضع شخصی هر چند ناچیز خودم رو اعلام کنم تا به حال دوستان زیاد اصرار می کردند که از کاندیدای مورد علاقت طرفداری کن ... مطلب بنویس ... تحلیل کن ... اما خوب از جهتی درگیر امتحان کالیج دانشگاه بودم، از جهتی هم میخواستم این وبلاگ رو سیاسی نکنم٬ همون طور که تا حالا نبود ... اما دیگه از امشب طاقتم طاق شد و تصمیم قطعی خودم رو عنوان میکنم ... بعد از شهادت ... «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» امشب به گمانم نگرانی اسماء چندیست شبیه مادرانی اسماء تا اینکه دوباره سفره ای اندازی دادم به حسن تکه ی نانی اسماء فاطمیه دوم ۱۴۳۰
یا اباصالح المهدی ادرکنی (عج) ![]()

دکتر محمود احمدی نژاد ![]()
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت
2:18 قبل از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت
1:43 قبل از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
جمعه هشتم خرداد 1388ساعت
11:51 قبل از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |


