و نخواهد افتاد ان شاالله ... آخرین ساعات داره سپری میشه ... کاش وقت بیشتر بود ... تا بیشتر می نوشتم ... آخرین ساعات وقوف در دیاری که ۲ سال و ۴ ماهه اسیرشم ... شایدم اون اسیر منه ... ولی جیک نزدم ... گفتم حتما مصلحتی بوده ... و هست حالا همان یار ابرو کمند ما که مصلحت اندیشید ... طلبیده ... که ... حال عجیبیه ... خیلی عجیب تر از اونی که فکر می کردم ... اما چند توصیه مهم ... به خودم و جهانیان ... اول ... هیئت امام علی (ع) همان چیزی که خیلی ها نمیفهمنش ... چون ندارن که بفهمن همون که بهونه دوام اوردن ما شد ... بهونه صبر کردن ... باز بذار یه عده نفهمن ... یه حرف هایی رو دلم می خواست شب اربعین بزنم برا همه ... پیر و جوون ... همه که اتمام حجتی باشه ... قسمت نشد ... الان می گم ... اینجا ... به گوش همه برسونید ... " بچه های هیئت امام علی (ع) ... خدا خیرتون بده ... هر کی اشکی ریخت ... هر کی ناله ای زد ... هر کی یک بار به سینه زد ... الحمدالله دهه اول رو با اون جلال و شکوه برگزار کردین ... مادرتون میبینه ایشاالله ... خودش جوابتون رو میده ... حرفی که می خوام امشب به عنوان یه رفیق بت بگم اینه ... این بیرق بلند شده ... پرچم عزای آقا ... خیمه ماتم ... آی رفیق ... آی هیئتی ... می خوای بگیریش تو دستت یا نه ؟ می خوای نگرش داری ؟ یا می خوای بسنده کنی به یه دهه اول و فاطمیه و رمضون ... خالی نذاری یه روز این خیمه رو که اون روز روز غربت اربابه ... و همه بدونن که آقا جون ... این بیرق علمداره هنوز رو زمین نیفتاده ... و به کوری چشم همه نخواهد افتاد ... بنده به عنوان کوچکترین و خوار ترین عضو این تشکیلات اعلام میکنم ... هیئت امام علی (ع) نیرومند تر٬ متحد تر٬ فعال تر از همیشه زیر مجموعه مرکز اسلامی فرانکفورت و زیر سایه امامت و درایت سید عزیزم حاج آقای هاشمیان به کار خود ادامه میده ... همون جوری که حضرت آیت الله رمضانی هم فرمود هفته قبل ... و همه اساتید شاهد بودند ... که بحث جوانان ٬ هیئت و فضای معنوی از ضروری ترین هاست ... حرفم اینه جوون ... می دونم با همه مشکلاتت پا کار بودی ... می دونم از درس ات ... زن و بچه ات ... خانوادت زدی اومدی نوکری ارباب ... نذار زبونم لال هیف شه مبادا خالی بذاری ... ان شاالله جلسات ماهیانه مون به پاست جمعه ها ... آخر هر ماه میلادی ... بگید همه هم بدونن ... حرفم اینه ... نشه یه روزی روزگاری یکی از این در بیاد تو به عشق جلسه اهل بیت (ع) اونوقت چیزی ببینه که بگه ... ای بابا هیئتم جمع شد ... اون روزه که دل مادرمون حضرت زهرا میشکنه ها ... اون روزه که جلو امیرالمونین شرمنده می شیما .... بله امیرالمونین ... علی ... حیدر کرار چرا این اسم ؟؟؟ می دونم سوال خیلی هاست عشق این بچه ها اینه که تو اینجا با این اسم خیمه بزنن ... رفقا ... من و تو مسلمون باید یه فرقی با هزار هزار مسلمون دیگه ای که اینجا دم از اسلام میزنن داشته باشیم دیگه ؟ نه اسلامی که مزین به نام علی (ع) نباشه میلنگه ... این درد ماست ... اینقدر نیاید بگید ترکا مرکز دارن ... عربا فلان رو دارن ... یه مرکز سینه خیز خودشو بکشونه اما از علی دم بزنه می ارزه به هزار مرکز دیگه که حرفی از علی توش نیست حرفی از فاطمه توش نیست کسی از حسین چیزی نمیگه کی می خوای اینو بفهمی ؟ تو بچسب به همین علی ات ... همه چی درست میشه ... اما هیف که فقط میخوای حرف درست کنی ... حالا فهمیدی عاشورا چرا گفتن حیدر این بچه ها ... آی کسی که نذاشتی بگن ... گفتی زنندست ... با تو ام فهمیدی درد سر اسم علیه یعنی چی ؟ فهمیدی وقتی همه بد بختیه ما از ولایته یعنی چی ؟ می فهمی وقتی الان یه عده میگن مرگ بر اصل ولایت فقیه یعنی چی ؟ چه کنم که نمی خوای بفهمی ... و از الان هم همه بدونن عاشورای ما با اسم علیه ... امشب هم میبریم ان شاالله اسم مبارکشو ... همون جور که سید عزیزم تو دهه اول گفتن براتون ... با بحث غربت امیرالمومنین شروع کردن ... یادتون نیست ... عیب نداره برو تو سایت هیئت گوش کن ... کسر شان برات ؟؟؟ گفتن که قبر آقا امیرالمومنین ۸۰ سال زائر نداشت... مخفی بود ... اما قبر ابی عبدالله چهلم آثا زائر داشت ... روضه خون داشت ... البته بماند که زائراش خاص بودن ... بگم برات ؟ حال روضه شنیدن داری ؟ چه زائرایی ... لباس ها پاره پاره ... همه جونشون خستست ... بچه ها ... چهل منزل کم نیست ... اما همه زائرا یه طرف ... یه خواهری هم به یاد ظهر عاشورا رفت دوباره بالای تل زینبیه ... یادش افتاد ... یه سلام داد به یاد اون روز ... کی ؟ . . . الشمر جالس علی صدره ..." وسَيَعلمُ الذين ظلمُو أيَّ مُنقلبٍ ينقلبون شور محرم به سر همه عاشقاست ... بگذارید در این دایره ی بزرگ ما هم عرض ادبی به ساحت حضرتش داشته باشیم ... که خود عنایت کرده و ما از خود هیچ نداریم ... در ابتدا یه دو بیتی که باز تقدیم میکنم به هیئت امام علی (ع) فرانکفورت٬ که منزل و ماوای ما در ایام محرم بود ... این هیئت ... «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» هر کس به دلش شور و نوایی دارد هر جا که رود کرببلایی دارد در طول محرم به دلم ثابت شد این هیئت عجب حال و هوایی دارد و در ادامه غزلی تقدیم به لیلی و مجنون داربلا ... سالار (ع) و زینبش (س) ساحت نیزه «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» سرت بر روی نیزه غمگسارم بتاب ای مه بر این شب های تارم چه شب های بلندی تا به حالا نگاه نیزه را در انتظارم تو معجر دیدی و سیلی ولی من ... ز رقص گیسوانت بی قرارم ندیدم غیر زیبایی در این دشت * تو بالایی و من همتای خارم الا قاری قرآن خوب خواندی ... گواهم این دو چشم اشک بارم چه شوری بر دل زینب (س) نهادی کز آن صوت خدایی شرمسارم نمی دانم ... نمی دانم چه می کرد عدو در بین آن گرد و غبارم رقیه (س) از صدای خیزران گفت : چه می شد بر لبش مرهم گذارم بیا این بار محض روی طفلان (ع) کمی آرام شو ... نیزه سوارم بیا قابل بدان این خواهرت را کمی پایین تر ... قدی ندارم ببینم جای سنگ بی هوا را تو هم با چوب محمل کن مدارا ... محرم الحرام ۱۴۳۱ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * : اشاره به عبارت : ما رایت الا جمیلا سوره توحید ... سوره صافات ... حرمت مهمان ... حرمت سادات ... بوی حرم می آید ... صدای غم می آید ... قال الله حکیم ... فی قرآن الکریم ... بسم الله الرحمن الرحیم ... و فدیناه بذبح عظیم ... حسین حسین حسین حسین حسین حسین حسین حسین حسین حسین حسین امسال خیلی زودتر گذشت ... اصلا باورت نمی شه تا شب دوم سید با ما بود ... مثل برق ... مثل باد ... آی خدا ... چقدر حال میدی به ما ... این همه حال و چه جوری جبران کنیم ؟ یاد حرف شب هفتم افتادم ... آدم چشم ببنده وسط سینه زنی باورش نمیشه کجای دنیا داره سینه میزنه ... ای خدا توفیق بده قدر این بچه ها رو بدونم ... پارسا بهم گفت : هوای دور و بریات و داشته باش بچه های گلی هستن ... یادش بخیر ... شب اول آقاجون دم رو نگه داشت ... گفت اصلا خوشم نیومد ... رنگ همه پریده بود ... گفتیم خدا می خواد چی بگه ؟؟؟ بعد گفت نمیشه یه عده این وسط بشینن بقیه نگاه کنن ... همه اومدن تو کوچه ... شب سوم رو بگو که اینگار در و دیوار با این بچه ها ناله می زد ... الهی بالرقیه ... شب چهارم ... شب پنجم ... شب قاسم بن الحسن (ع) ... الله اکبر ... کی فکرش رو میکرد تو فرانکفورت شب هفت محرم با یه نوزاد روضه بخونیم ... اینا همه نشون اینه که هوامونو دارن ... دلم تنگ سینه زنی شب هفت محرمه ... حرم ... عطش ... عمو ... آب چه شب جمعه ای بود شب علی اکبر (ع) آرزو دارم مسافرت شم یک شب جمعه ... با حضرت زهرا زائرت شم یک شب جمعه ... فلک ناله کنه از شب تاسوعا ... می شه گفت تو این چند سالی که دارم نوکری میکنم در خونشون ... تو این چند ساله که ریزه خور خوان حسینم ... هیچ وقت نشد صحنه شب تاسوعای هیئت امام علی (ع) فرانکفورت رو با چشم ببینم ... که من بخونم و سینه زن از شدت گریه سینه زنی رو رها کنه و بیفته رو زمین ... حتی تو ایران هم این رو ندیدم ... اگه هیئتی باشی می فهمی من چی میگم ... و این باز عنایتی است از عنایات ارباب ما ... اولین ظهر تاسوعا در فرانکفورت هم به برکت هیئت امام علی (ع) بود ... خدا تک تک بچه ها رو خیر بده ... شب عاشورا ؟؟؟ سه نقطه . . . ظهر عاشورا ؟؟؟ سه نقطه . . . از برکات عظیمی که نصیبمون شد امسال سینه زنی تو محفل مستبصرین بود ... عزیزانی که اهل تسنن بودند و حال شیعه علی بن ابیطالب (ع) شدن ... چه اخلاصی ... چه حال و هوایی ... از ماشین که پیاده شدیم آقا جون گفت دم بده تا داخل مجلس شیم ... ناقافل این دم که همیشه از آیت الله امجد میشنیدم به زبونم اومد ... آدم چو در میان آب و گل بود ... حسین ما عزیز جان و دل بود ... جان عالمی فدای همه این حال و هوا ... آن روز که در فاطمیون بودیم و می گفتیم که : ما برآنیم تا نام او را جهانی سازیم، خبر نداشتیم که نام ارباب ما جهانی هست ... ما کجای این دایره ایم ... ما کجاییم ؟؟؟ چرا که اولین مستمع مجلس پر فیض حسین مادرش حضرت زهراست (س) خدا میداند ...
چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت
11:10 قبل از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
یکشنبه بیستم دی 1388ساعت
2:56 قبل از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |
چهارشنبه نهم دی 1388ساعت
3:51 بعد از ظهر به قلم حمیدرضا جوادزاده| |


